چشم به روزنه ای

روبه دیوار

نشسته ام

فکر میکنم

فکر می کنم

***********

وقتی گرگ‌ها لباس آدم پوشیدند

نه!

وقتی آدم‌ها به خوی گرگ‌ها در آمدند

تقصیر من بود

قفس کبوتر ها رانبسته بودم

**********

همین‌که خورشید

فردای صاعقه ،باران

طلوع کند

یادمان می‌رود چه بارانی بود

**********

باران چه هنگامه‌ای به پا کرده

بیرون طوفانی‌ست

شاید

بادشیشه‌ی پنجره را فروریزد

حجمی از باران خانه راخیس کند