بررسی عناصر روایی در اشعار چزاره پاوزه

 

سیزدهمین شماره ماهنامه «اقلیم نقد» منتشر شد

 

سیزدهمین شماره ماهنامه تخصصی اقلیم نقد- ویژه شهریور ماه 92- منتشر شد.

 

خبرگزاری فارس: سیزدهمین شماره ماهنامه «اقلیم نقد» منتشر شد

 

 

اقلیم نقد، شامل سه بخش نقد داستان، نقد شعر کودک و نقد شعر بزرگسال است؛ و دبیری سه بخش مذکور را به ترتیب سرشار، پوروهاب و اسماعیلی بر عهده دارند.

 

در این شماره نقد موضوعات و کتاب‌های؛ بادبادک‌باز(خالد حسینی)؛ زنان و نقش‌های زنانه؛ کاذب ضلالت؛ سرزمین نوچ(کیوان ارزاقی)؛ در غرب خبری نیست(اریش ماریا رمارک)؛ ناصر ارمنی(رضا امیرخانی)؛ من و سنگ و لیلای مجنون(عبدالمجید نجفی)؛ نقد شناسی توصیفی کتابهای داستان در مطبوعات؛نقدی بر سه کتاب فاضل نظری؛ من مرگ را او خطاب می کنم(سید ضیاءالدین شفیعی)؛ دویدن در لانگ شات(علی یاری)؛ آسیب شناسی شعر امروز دشتستان؛ ساراییسم(سید احمد حسینی)؛ شعر های پشت جلد کتاب؛ باد مخابره خواهد کرد( غزال مرادی) مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند.

 

بررسی عناصر روایی  در شعرهایی شمس لنکرودی- نوشته شده توسط غزال مرادی

این مطلب قبلاً در سایت چوک منتشر شده است

شمس لنگرودی یکی از شاعران پرمخاطب این روزگار است. بسیاری بر این باورند که سادگی زبان شعرهای اوست که مخاطب دارد، گرچه نظر او درباره شعر ساده و پیچیده چنین است:

هم شعر ساده و هم شعر پیچیده اصطلاح هستند و معنای دقیقی ندارند. برای هر دوی این شعر دو خطر وجود دارد که باید آسیب‌شناسی شود. خطر شعر پیچیده و دشوار این است که رسانه‌گی‌اش را از دست دهد و به هذیان تبدیل شود. خطر شعر ساده این است که به خبر تبدیل شده و از پوسته خود خارج شود. برای هر دو شعر، این خطر هست.

شعر همچون اثری هنری و چونان آفرینش یک آرمان نیست، روح است فراهم آمده‌ی ژرفای بی‌پایان، جهانی است قدسی که خود سخن می‌گوید [1]

شعرهایی که از این مجموعه انتخاب شده است عمدتاً شعرهای بلند مجموعه بوده که عنصر روایت در آن‌ها پررنگ‌تر از سایرین هستند، همچنین از بینامتنیت برخوردار بوده و به‌نوعی آرایه تلمیح در آنها به‌کار رفته است.

به‌دلیل تأثیر بسیار زیاد داستان‌های آیینی نمود آن‌‌ها را در بسیاری از آثار هنری می‌توان دید و شعر نیز گاهی متأثر از این داستان‌هاست.

باران ببار/ ببار/ و خیابان‌‌ها را غرق کن/ بر سر این چهارراه/ در انتظار نوحیم (شعر 25 باغبان جهنم )

داستان نوح یک داستان آیینی است که با باورهای ما عجین شده است و شاعر با انتخاب این داستان و پیوند شعرش با آن بهره‌ای سودمندانه برده است چراکه داستان نوح بسیار خیال‌انگیز و پر حادثه می‌باشد و پتانسیل‌های استعاری بسیاری دارد و زیبایی کار شاعر آن است که حتی در سطر آغازین به‌خوبی توانسته آشنایی‌زدایی از این داستان انجام دهد. تقابل نوح و چهارراه به‌نوعی تضاد ایجاد می‌کند زیرا کلمه «چهارراه» فارغ از اینکه ممکن است در قدیم هم وجود داشته باشد کارکردی امروزی دارد.

باران ببار و تنگ حوصله‌‌گی مکن/ آب اگر از سر نگذشته باشد/ نوح نخواهد آمد

«آب از سر گذشتن» یک کنایه است مثلی که در میان مردم رواج دارد اما حضور این کنایه در میان سطرهای پیشین و پسین همنشینی معنایی دارد. از سوی دیگر شاعر به کاراکتر نوح شخصیت دیگری بخشیده است که می‌تواند نوعی آشنایی‌زدایی باشد. نوح پیامبری بوده که در عصر خود بوسیله عذاب الهی که به‌صورت باران سیل‌آسا بوده است سره را از ناسره جد اکرده است اما در این شعر هویت ناجی را به‌خود گرفته است. البته هرگونه تأویل و شناخت لحظه‌ای از یک سنت هستند، سنتی که تأویل‌کننده و متن هر دو تابع آن هستند و این قرائت من ممکن است گونه‌ای دیگر باشد.

قدری شتاب کن/ ببین/ دلال‌های چوب/ چگونه هرسویی می‌دوند و عرق می‌ریزند (شعر 25 باغبان جهنم)

نوح خواهد آمد و/ کبوترش را/ بر میدان‌‌ها واداده‌های دفن شده در توفان رها خواهد کرد و... (شعر 25 باغبان جهنم)

شاعر در این شعر به بازتعریف این داستان پرداخته است و البته اقتباس آزادی است از آن و شاید هم باران نوح و... تنها نمادهایی که در شرایطی دیگر بازتولید می‌گردند. شمس لنگرودی با استفاده از عناصر آشنای این داستان مانند کشتی، باران، کبوتر، چوب ابلیس و... و تغییر جایگاه و زمان داستانی موقعیتی پارادوکسیکال بوجود آورده است. درواقع شاید هم کمی کمیک جلوه کند. مانند لحظه‌ای که کبوتر بر روج برج بانک‌ها می‌نشیند در واقع شاعر در این شعر از تأثیر مناسبات اقتصادی بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی گفته و شاید هم از آن انتقاد می‌کند. این لوی استروس شعر را در میان راه هنر و زبان قرار می‌دهد و مناسب شاعر را با زبان همان مناسب میان نقاش و موضوع می‌داند. شمس لنگرودی در این اثر از داستان نوح به مثابه مواد اولیه یک نقاش استفاده کرده است، باتوجه به ظرفیت‌های هنری و واژگانی این شعر را پدید آورده است از نمادهای آشنا وکنایه‌ها و استعاره‌های بیانی سود جسته است.

پیوستگی دراین شعر یک پیوستگی روایی است، همان‌طور که روایت نقل یک رشته حوادث تاریخی، واقعی، خیالی، آیینی است به‌گونه‌ای که باهم ارتیاط داشته و بازتاب حوادث باشند، در این شعر نیز هر سطر نقل یک موقعیت سورئال است که بازتاب حادثه هریک را در سطر بعدی می‌توان دید.

پایان غافلگیرانه با طنز گزنده‌ی آن بر زیبایی شعر افزوده و تأثیرش را دوچندان نموده است. درواقع پایان‌بندی این کار نوعی آیرونی است که موازنه‌ی تلقی‌ها وارزیابی‌های متقابل است.

باران ببار و خیابان‌ها را غرق کن/ و فقط لامپ‌ها را نپوشان/ که چهره نوح را ببینیم/ ما از جماعت کشتی/ فقط ابلیس را می‌شناسیم

البته از این‌دست اشعار با این موقعیت بیانی در آثار شمس لنگرودی کم نیست، به‌عنوان مثال:

نگاه کن شعبده‌بازانت چه غریب افتاده‌اند/ گوساله سامری/ موسی را خشک کرده/ در دفتر کارش به تماشا می‌گذارد (شعر44 باغبان جهنم)

معصومیت مظهر ناتوانی است/ آهوها پشت مسلسل‌ها نشسته/ به پرندگان شلیک می‌کنند (همان شعر)

و این دنیا را نه برای شما/ برای بع‌بع گوسفندان آفریدند (شعر52 باغبان جهنم)

شمس‌لنگرودی در شعر خود محتوا و مضمون را مرکز کار خود قرار می‌دهد و پیامی که مخاطب از اثر او دریافت می‌کند مهم‌تر از چیزهای دیگر است. بنابراین در اشعار او نوعی وحدت و یکپارچگی مضمون و فرم و انسجام‌روایی دیده می‌شود. او با سعی در القای حس‌های متفاوت و معناگریزی نمی‌کند گرچه از صنایع ادبی نیز غافل نمی‌شود. دستور زبان در شعرهای او به‌دقت رعایت می‌گردد و او هنجار‌گریزی‌های زبانی را نیز در کارهایش وارد نمی‌کند، شعر او دارای پیام‌های والا و ارجمند انسانی است و در واقع او از دریچه چشم یک منتقد به اطرافش می‌نگرد و در واقع نقش میانجی میان پیام خود و مخاطب دارد، هرچند این رسالت را آشکار نکند و به‌صورت غیرمستقیم و هنرمندانه این پیام را به مخاطبانش منتقل کند.

 

پانویس:

  1. گادامر
  2. شمس‌لنگرودی در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین- زمان انتشار: ۷:۵۸ - ۱۳۹۰/۱/۳

 

منابع:

1. باغبان جهنم شمس لنگرودی محمد، مجموعه‌ی شعر، تهران: انتشارات آهنگ دیگر چاپ اول: 1383 چاپ چهارم: 1387

 

 

شعری ترجمه شده ازمن به زبان ایتالیایی 

http://degardisy2.blogfa.com/

سیلی بر صورت سلیقه‌ی عوام

 

 بررسی روایت درشعر مایاکوفسکی  -ابر شلوار پوش

 

 

 

بی شک ابر شلوار پوش  از جمله آثار برون مرزی است که خوانندگان زیادی دارد وشعر” ماریا ماریا”ی آن در ذهن بسیاری دوام یافته است.  سادگی روایت در  شعر مایاکفسکی او را به شاعری مردمی  تبدیل کرده است .

 

ابر شلوار پوش اولین شعر او دراین سبک پس از شکست عشقش به ماریا آلکساندوردنا دنیسووا،دختری جوان از مردم اودسا،در ژانویه 1904 سروده شدوآن‌قدر مورد توجه طرفداران این سبک قرار گرفت که آنرا قله شعر روزگار لقب دادند.
اگرچه ترکیب نوین کلمات و جملات در این گونه شعر ممکن است عجیب به نظر آید، اما وضوح پیام و قدرت جنبه تصویر پردازی شعر،جذابیت زیادی دارد.

 

جالب این که که شعر به سادگی بیان شده است ودر عین حفظ وجه هنری وادبی  با هر مخاطبی می تواند ارتباط برقرار کند و این پارادوکس رمز ماندگاری این اثر می‌باشد .

 

برخی شخصیت پردازی را مهمترین عنصر داستانی وپیچیدگی یا سادگی داستان را تابعی از آن می‌دانند در منظومه ابر شلوار‌پوش در بخشی که مایا کوفسکی ، ماریا را مخاطب خود قرارداده وداستان را برای او روایت می‌کند صرفه نظر از داستان‌هایی که در مورد واقعیت ماریا وجود داشته است در این شعر مایاکوفسکی شخصیتی آرمانی با نام ماریا خلق کرده است که مخاطب در  سطر به سطر این شعر با او آشنا می‌گردد گرچه ماریا در هر سطر نیز چهره تغییر می‌دهد  درواقع ماریا شخصیتی پویا ونمادین است .

 

 

 

راهم بده ماریا !                                                

 

تاب کوچه را ندارم

 

راهم نمی‌دهی؟

 

***

 

ماریا!

 

کوچه

 

جنگل جانوران وحشی است

 

در دوسطر بالا تغییر نمادین ماریا را نشان می دهد ماریا مخاطب این شعر می‌گردد اما چنان شخصیت‌پردازی قوی صورت گرفته که ما نیز چون شاعر به ماریا علاقه مند می‌گردیم  مایا کوفسکی در گفت‌وگویی یک طرفه با ماریا  داستانی نمادین از جامعه را تعریف می‌کند .

 

هق هق باران بر پیاده روها

 

پیاده روهای ولگرد

 

ولگردانی در محاصره ی آب

 

ولگردانی خیس

 

که می لیسند

 

جنازه های فرو رفته در سنگفرش کوچه ها

 

 

 

 ودرعین تعریف از جامعه شخصیت خود را نیز به عنوان من راوی تشریح می‌نماید

 

نترس

 

در این روزگار سیاه ِ خیانت

 

از کف داده ام هزار چهره‌ام را

 

لشکر معشوقه‌های مایاکوفسکی را

 

یا در سطری دیگر حالات پرسوناژی خود را توصیف می کند

 

من

 

ماریا

 

من

 

مَرد َم

 

مردی ساده

 

مردی که قی کرده است او را

 

شب مسلول

 

در دست کثیف ِ خیابان ِ پرسنایا

 

شخصیت در شعر مایاکوفسکی موجودی پویا ست که حتی پس از پایان شعر نیز از روایت خارج نمی‌گردد

 

پیرنگ در شعر او به مدد اتفاقات وتصاویری که شاعر از آنها بهره می جوید اتفاق می افتد در هر سطر این شعر اتفاقی وجود دارد که با ایجاد کشش وتعلیق مخاطب را  با خود همگام میکند وتکرار

 

نام ماریا در هر سطر یاد آور پشت در ماندن شاعر است ضربه ای که مخاطب را از شعر به روایت واز روایت به شعر می آورد

 

کشمکش عنصری ضروری در ادبیات داستانی‌ست و به معنای چالشی است که قهرمان با آن روبه‌رو می‌شود کشمکش در سطر سطر این شعر وجود دارد وشاید به دلیل همین کشمکش ذهنی شاعر این روایت شاعرانه  را آنقدر ماندگار کرده است واگر زاویه دید شاعر را منظر فکری او بدانیم  شاعر به راحتی توانسته است از زوایایی مختلفی جامعه خویش را به تصویر بکشد وهمین درون مایه می تواند نشان‌دهنده  موضع انتقادی مایا کوفسکی به جامعه زمان خویش باشد

 

ماریا

 

آیا می شود

 

در گوش فربه

 

حرف محبت زد؟

 

پرداخت صحنه، به معنای توصیف زمان و مکان را اغلب یکی از عناصر بنیادی ادبیات داستانی می‌دانند که مایا کوفسکی به زیبایی این صحنه ها را ترسیم می کند در واقع آنقدر موفق که می توانی فضای روسیه آن روز را درذهن تجسم نمایید .

 

در درشکه ها/برق می  زنند/پهلوانان/از پرخوری

 

درسطر بالا درواقع شاعر میزانسنی کمیک را تمهید می‌نماید طنز تلخی که در جای جای این شعر به چشم می‌خورد.

 

منبع :

 

 

 

  بررسی عناصر روایی اشعار «مهدی اخوان ثالث»، «غزال مرادی»

 

ورود حماسه به شعر نو

مهدی اخوان ثالث یکی دیگر ازشاعران تاثیر گذار بر شعر نو ایران است.

نادر نادرپور، معتقد است که «هنر م. امید در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه‌ای به‌وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسل‌های بعد گذاشت.»

درواقع ترکیب شعر حماسی با شعر نو در واقع پیوند شعر با داستان نیز هست او هوشمندانه از روایت‌های حماسی شاهنامه بهره گرفته در توصیف عناصر و روایت در شعرش نیز مانند یک داستان‌نویس وارد میدان می‌گردد: پرداخت صحنه که به معنای توصیف زمان و مکان که یکی از عناصر بنیادی داستان است در شعر زیر به خوبی بیان می‌گردد.

«این شکسته چنگ بی قانون

رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر

گاه گویی خواب می‌بیند

خویش را در بارگاه پر فروغ مهر

طرفه چشم نداز

شاد و شاهد زرتشت

یا پریزادی چمان سرمست

در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می‌بیند (آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (۱۳۳۸)»

اخوان برای بیان و قلیان احساس خود یک واژه نمی‌یابد و برای همین از ترکیب‌های اضافی و بدل‌های پیاپی سود می‌برد و با همین تکنیک شخصیت‌پردازی در شعرش را صورت می‌دهد بی‌آنکه از شعر دور بماند موسیقی کلام و عناصر زیبایی سخن را نیز در شعرش حفظ می‌کند.

مرد نقال آن صدایش گرم نایش گرم

آن سکوتش ساکت و گیرا

و دمش، چونان حدیث آشنایش گرم -

راه می رفت و سخن می گفت.

چوبدستی منتشا مانند در دستش.

مست شور و گرم گفتن بود.

صحنه‌ی میدانک خود را تند و گاه آرام می‌پیمود)

پیرنگ در شعر اخوان به کمک یک‌سری تصاویر خلق می‌گردد. او به مدد رشته تصویرها روایت می‌کند و خود در مورد شعرش می‌گوید «در مقدمه زمستان گفته‌ام که می‌کوشم اعصاب و رگ و ریشه‌های سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم....»

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان

نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین درختان اسکلت‌های بلور آجین،زمین دل‌مرده، سقف آسمان کوتاه {2}

اگرمقدمه‌چینی را به معنای خلق موقعیت داستانی اولیه بدانیم در شعر اخوان این مقدمه چینی‌ها به زیبایی هرچه تمام‌تر اتفاق می‌افتد صحنه طراحی می‌شود، شخصیت‌ها معرفی و کشمکش آغاز می‌گردد. از سوی دیگر زمینه اثر به تصویر کشیدن اوضاع و احوالی‌است که باعث آشنایی خواننده با شخصیت‌های داستانی می شود و خواننده نسبت به قهرمانان، شناخت و آگاهی کسب می کند قهرمان شعرهای اخوان جامعه آفت‌زده ایست که او ترسیم می‌کند. زمینه آثار اخوان دارای بافتی نمادین است همچنان که گفته شد او با عناصری حماسی بافتی نمادین می‌آفریند نوستالژی را با امروز درمی‌آمیزد و جنبه‌هایی از درونمایه‌ها‌ی حماسی را به استعاره و نماد مزین می‌کند.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است (زمستان، انتشارات زمان، (۱۳۳۵))

در واقع در نمونه شعر بالا این مقدمه‌چینی مانند یک میزانسن چیده شده است و با این شروع ارتباط مخاطب و روایت شروع می‌گردد.

در این سطر نخستین شعر شاعر توان قلم خود را هرچه تمام‌تر به کار می بندد از یک‌سو کشمکش درونی را آغاز کرده و از سوی دیگر مقدمه‌چینی اتفاق می‌افتد و گره‌ی داستانی به دو عنصر دیگر پیوند می‌خورد.

این پیوند چنان محکم است که حس گزینش و همنشینی واژه به مطلوبیت تمام است آنقدر زیبا که این سطر شعری در تمام لایه‌‌های اجتماعی رسوخ کرده و این بند از شعر عامیت و مطلوبیتی هرچه تمامتر می‌یابد:

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای (زمستان زمان 1325)

اخوان شگردهای روایت را به‌خوبی می‌شناخته و همین‌طور شعر را و برای منحصر ساختن زبان خود خویش, از تمامی امکانات زبانی بهره برده و شیوه‌ها و شگردهای بسیاری را به‌کار گرفته تا زبان شعرش را از زبان هنجار متمایز سازد.

 

منابع:

1-آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (۱۳۳۸)

2-زمستان، انتشارات زمان، (۱۳۳۵)

/ 51 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کامبیز منوچهریان

با سلام. ترجمه شعر بعد از دو سال به روز شد. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما هستم. با احترام.

محمد نجفي

از عكس به كيفيت رنگي چه بگويم؟ وقتي كه تو اينقدر قشنگي چه بگويم!؟ دعوتيد به خوانش غزل...[گل]

محمد نجفي

از عكس به كيفيت رنگي چه بگويم؟ وقتي كه تو اينقدر قشنگي چه بگويم!؟ دعوتيد به خوانش غزل...[گل]

قربان بهاری

مجموعه اتفاق روی پل بعد از تمام دردسرهایی که قبلا براتون توی همین صفحه نوشتم بالاخره رنگ زیر چاپ رفتن رو به خودش دید. این هم از جلدش: http://ghorban-bahary.persianblog.ir/

akbri

برا ی خوانش بیایید او در شعر هایش ضد اروتیک است

sabeerhaka

سلام غزال عزیز ممنونم خواندم و بسیار لذت بردم عزیزمی

واشقانی

درود بر شما با خبری درباره ی انتشار اثر جدیدم، شبح تماشاخانه به روزم. با احترام